جهش تولید | سه‌شنبه، ۱۱ آذر ۱۳۹۹

غزالی و راهزن - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

غزالی و راهزن

Loading the player...

دانلود

غزالی دانشمند شهید اسلامی اهل توس بود و توس قریه ای است در نزدیکی مشهد , در آنوقت یعنی حدود قرن پنجم هجری نیشابور مرکز و سواد اعظم آن ناحیه بود و دارالعلم محسوب می شد . طلاب علم در آن نواحی برای تحصیل و درس خواندن به نیشابور می آمدند . غزالی نیز طبق معمول به نیشابور و گرگان آمد و سالها در محضر اساتید و فضلا با حرص و ولع زیاد کسب فضل نمود و برای اینکه معلوماتش فراموش نشود و خوشه هایی که چیده از دستش نرود آنها را مرتب می نوشت و جزوه می کرد . آن جزوه ها را که محصول سالها زحماتش بود مثل جان شیرین دوست می داشت . بعد از سالها عازم برگشت به وطن شد . جزوه ها را مرتب کرده و در توبره ای پیچید و با غافله به طرف وطن روانه شد . از قضا غافله با یک عده دزد و راهزن برخورد کرد . دزدان جلو غافله را گرفتند و آنچه مال و خواسته یافت می شد یکی کی جمع کردند . نوبت به غزالی و اساس غزالی رسید . همینکه دست دزدان به طرف آن توبره رفت , غزالی شروع به التماس و زاری کرد و گفت : غیر از این هرچه دارم ببرید و این یکی را به من واگذارید . دزدها خیال کردند که حتما در این بسته مطاع گرانقیمتی است . بسته را باز کردند , جز مشتی کاغذ سیاه شده چیزی ندیدند . گقتند اینها چیست , به چه دردی می خورد . غزالی گفت هرچی هست بدرد شما نمی خورد ولی بدرد من می خورد . گفتند به چه درد تو می خورد . گفت : اینها ثمره چند سال تحصیل من است . اگر اینها را از من بگیرید معلوماتم تباه می شود و سالها زحمتم در حال تحصیل علم به هدر می رود . گفتند راستی معلومات تو همین است که اینجاست . گفت : آری . دزدان گفتند علمی که جایش توی بقچه  و قابل دزدیدن باشد آن علم نیست . برو فکری بحال خود بکن . او که تا آن روز فقط فکر می کرد که طوطی وار از استاد بشنود و در دفاتر ضبط کند تصمیم گرفت که کوشش کند تا مغز و هوش خود را با تفکر پرورش دهد و بیشتر فکر کند و تحقیق نماید و مطالب مفید را در دفتر خود بسپارد . غزالی می گوید من بهترین پندها را که راهنمایی زندگی فکری من شد از زبان یک دزد راهزن شنیدم .