جهش تولید | چهارشنبه، ۱۲ آذر ۱۳۹۹

مسلم و کتابی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

مسلم و کتابی

Loading the player...

دانلود

شهر کوفه مرکز ثقل حکومت اسلامی بود , خارج از شهر دو نفر , یکی مسلمان و دیگری مسیحی روزی در راه به هم برخورد کردند . مقصد یکدیگر را از هم پرسیدند معلوم شد که مسلمان به کوفه می رود و مقصد آن مرد مسیحی جایی در نزدیکی شهر می باشد . آنها توافق کردند که چون مقداری از مسافت راهشان یکی است با هم باشند و با یکدیگر مصابحت کنند . راه مشترک با صمیمیت درضمن صحبت ها و مذاکرات مختلف طی شد.  به سر دو راهی رسیدند , مرد کتابی با کمال تعجب مشاهده کرد که رفیق مسلمانش از آن طرف که راه کوفه بود نرفت و از اون طرف که او می رفت , آمد . پرسید مگر تو نگفتی من می خواهم به کوفه بروم . مسلمان گفت : چرا ؟ مرد مسیحی پرسید پس چرا از این طرف می آیی ؟ راه کوفه که آن یکی است . مسلمان گفت می دانم , می خواهم مقداری تو را مشایعت کنم . پیغمبر ما فرموده است هرگاه دو نفر با یکدیگر در یک راه با یکدیگر مصابحت کنند حقی بر یکدیگر پیدا می کنند . اکنون تو حقی بر من پیدا کردی من به خاطر این حق که به گردن من داری می خواهم چند قدمی تو را مشایعت کنم و البته بعد به راه خودم خواهم رفت . مرد مسیحی گفت پیغمبر شما که اینچنین نفوذ و قدرتی در میان مردم پیدا کرد و با این سرعت دینش را در جهان رایج کرد حتما به واسطه همین اخلاق کریمه اش بوده . تعجب و تحسین مرد مسیحی در این هنگام به منتهای درجه رسید که برایش معلوم شد این رفیق مسلمانش علی بن ابیطالب ( ع ) بوده , طولی نکشید که همین مرد مسلمان شد و در شمار افراد مومن و فداکار اصحاب علی ( ع ) قرار گرفت .