رونق تولید ملی | شنبه، ۳ اسفند ۱۳۹۸

گنج - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

گنج

Loading the player...

دانلود

ماهی توی تنگش یک صندوق کوچک دارد و با خوشحالی به آن نگاه می کند و با آن بازی می کند. درش را باز و بسته می کند و با باز و بسته شدن آن با صدای بلند می خندد. گرگ با کنجکاوی به ماهی نگاه می کند و می خواهد بفهمد که ماهی توی صندوقش چه دارد، ماهی بی اعتنا به او با صندوقش بازی می کند. گرگ به سمت ماهی می رود و دستش را توی تنگ می برد تا صندوق را بردارد. ماهی که عصبانی شده دست گرگ را گاز می گیرد و گرگ جیغ می زند و می گوید که من  نمی خواستم بخورمش! فقط می خواستم نگاش کنم .

آقا گرگه از خانه به بیرون می رود و به مزعه عمه بزی نگاه می کند و یا تعجب از اینکه اینا دارن چیکار می کنن؟توی مزرعه مامان بزی و بزبزک و خارپشت ( جوجو) مشغول کندن زمین با بیل برقی هستند. مامان بزی و خارپشت به شدت عرق می ریزند و کار می کنند. بزبزک سرخوش بین آنها می چرخد و بازی می کند و به اطراف می رود و زیر لب آواز می خواند: به به به چه روز پر کار خوبی! جوجو خوب کار کن! جوجو که به شدت خسته است حرص می خورد و زیر لب غر می زند. 

گرگ با تعجب به مزرعه  نگاه می کند که ناگهان احساس می کند کسی پشت سرش ایستاده، سر و چشمانش را به آرامی می چرخاند و گوشه ای از لباس خانم غاز را می بیند. سرش را بالا می آورد و به خانم غاز زل می زند. خانم غاز: چیه؟ چرا نگاه می کنی؟ داری به گردنبند قیمتی من نگاه می کنی؟ نکنه تو هم براش نقشه کشیدی و می خوای بدزدیش؟ گرگ مبهوت به مزرعه ی عمه بزی نگاه می کند.

گرگ: آخخخ ... رنج! گنج! زیر خاکی! حتما اینجا هم یه خبری هست که همشون دارن زمین و می کنن. پس تو این مزرعه به جز ذرت چیزای دیگه ای هم هست! مامان بزی در حال کارکردن در زمین است و با بیل زمین را می کند. ناگهان بیل به سنگی در زمین می خورد و از کار می ایستد. مامان بزی برای تعمیربیل به شهر می رود تا آن را تعمیر کند .مامان بزی می رود، جوجو بیل کوچکی بر می دارد که کارش را شروع کند ولی بزبزک به جوجو می گوید برویم استراحت کنیم و ذرت بخوریم . با رفتن بزبزک و جوجو , آقا گرگه سریع شروع به کندن زمین می کند تا گنج را پیدا کند همچنان زمین را می کند و توی یکی از چاله هایی که کنده به کارش ادامه می دهد. بزبزک وجوجو که بهت زده به مزرعه نگاه می کند که همه جا سوراخ شده  شروع به پرت کردن دانه های ذرت به همه جا می شوند و آقا گرگه هم که درون یکی از چاله هاست آنقدر آن را کنده که به آب رسیده و آب با فشار زیاد مثل فواره گرگ را به هوا پرتاب می کند . آقا گرگه که از کندن زمین خسته و از پیدا کردن گنج ناامید شده سریع به سمت خانه می رود و هنگامی که ماهی خواب است سریع صندوقچه او را برداشته و پا به فرار می گذارد و در آن را باز می کند و خوشحال از اینکه جواهرات داخل آن است  .